محمد مهريار
257
فرهنگ جامع نامها و آباديهاى كهن اصفهان ( فارسى )
ديگر ، كهنسالى خود را داد مىزند و اقوا دليل آن وجود نامهاى كهن در اين ناحيه است ، ديهى به نام ترزه نامبردار مىباشد . ناحيهء فريدن با فرهنگ لرى خود كه آن هم حاكى از كهنسالى آن است ، ساليان سال در قبال حوادث بزرگ هجومها ، قتل و غارتها و حوادث بىشمار مقاومت كرده و همچنان اكنون سرسبز و خرم باقى است . اتفاق بزرگ قابل ذكر در ناحيهء فريدن كوچاندن ارامنه و اسكان آنهاست . در برخى ديههاى آن به فرمان شاه عباس اول و اتفاق بزرگ ديگر اصلاحات ارضى است كه سبب شد قوت و حشمت دارايى خانها بشكند و نابود شود و اين امر موجب تغييرات اجتماعى بزرگى در اقتصاد ناحيه گرديد ولى بههرحال جامعه با فرهنگ غالب خود به حيات كشاورزى خويش ادامه داده صنايعى از بزرگ و كوچك به آنجا راه نيافته است . سوادآموزى و انشاء طرق جديد نشان آن است كه ناحيه در آينده رو به آبادانى مىرود . بايد دانست كه در دهستان پيشكوه موگويى دو محل ، به عنوان ترزه ياد كردهاند و يكى را با « طاى » عربى ذكر كردهاند كه البته با معناى اين نامواژه سازگار نيست و پيداست كه غلبهء توجه به زبان عربى موجب شده كه نام اين ديه از ترزه به طرزه تبديل شود . ترزهى اول در همين دهستان كه داراى 189 نفر جمعيت بوده است ( سال 1345 ) و طرزهى دوم كه آن را با « طا » مىنويسند 208 نفر جمعيت داشته است ( در همان سال ) و شگفت است كه يك نام بر دو محل در يك دهستان اطلاق مىشود و اين البته جهتى دارد كه ذكر خواهم كرد . واژهشناسى : در وهلهء اول به نظر مىرسد ترزه از دو جزء « تر + زه » تركيب يافته است . « تر » به معناى آغشته به آب ، آبآلود و در عين حال به معناى تازه ، باصفا و باطراوت است . و جزء دوم « زه » به معناى همان آب تراويده از زمين است كه در بسيارى نامها در اطراف مملكت داريم . بنابراين دو جزء روى هم به معناى قناتى است كه طراوت و تازگى دارد و مصفا و دلنشين است و يا به اطراف خود زندگى مىبخشد . اما با دقت در واژه معلوم مىشود كه ترزه مقلوب و تغيير يافتهء « تجره » است . « 1 » واژهء « تجره » با يك قلب و ابدال ( تبديل « ز » به « ج » ) كه رايج است به صورت ترزه درآمده است ولى در واقع همان « تجره » به معناى قصر است و اين واژه كه ديده شد در فريدن ما در دو محل نامگذارى شده بىشك
--> ( 1 ) - ن . ك . به : واژهء تجره در همين فرهنگ .